| • چکیده : |
,""گوساله سرگردان" داستان یك گروه شناسایی در روستاهای كردستان است كه به همراه یك بلدچی كرد پیش میروند تا پایگاه دشمن عراقی را شناسایی و فتح كنند. با مشكلاتی كه پیش میآید، فرماندهی گروه تصمیم به بازگشت میگیرد و در این میان یكی از افراد گروه را برای شناسایی پایگاه و موقعیتهای اطراف آن به همراه بلدچی كرد در مخفیگاه برجا میگذارد. جوان به جا مانده متوجه گاو و گوسالهای میشود كه بدون چوپان و آزادانه در همهجای روستای میچرخنند و كسی با آنها كاری ندارد. بلدچی برایش حكایت میكند كه گاو و گوساله به شخصی به نام "ماموستا" تعلق دارد كه شبی خانهاش در آتش میسوزد و خود نیز در آتش جان میسپارد. همهی اهالی روستا،مرگ وی و پس از آن جسد بیجانش را میبینند اما زمانی كه برای دفن میروند، جسدی وجود نداشته است. مردم اعتقاد پیدا میكنند كه این گاو و گوساله نظركردهاند و نباید به آنها كاری داشت. یك روز عصر عراقیها به گاو حمله كرده، آن را كشته و میبرند و گوساله، همهجا در پی مادر خویش سرگردان میگردد. مردم از هراس این ماجرا روستا را تخیله میكنند و جوان حیران و آشفته در روستای خالی برجا میماند. كتاب حاضر مشتمل بر هشت داستان كوتاه با نام "ماهزده"، "تلخك"، "فقط حرف بزن"، "عودهای سبز"، "كابوسخانه"، "نور كافی"، "مامور" و "گوسالهی سرگردان" است." |