| • چکیده : |
,"در روز جمعه زنی در غسالخانه فریاد میكشید. دختر زیبای كوچك او بر اثر یك بیاحتیاطی در تصادف جان خود را از دست داده بود، ناخنهای دختر كوچك لاكخورده و به رنگ قرمز بود. مردهشور با سنگپا محكم بر روی ناخنهای كوچك او میكشید و در برابر شیونهای مادر و فریادهایش كه او را بیرحم میخواند بیتوجه بود. بعد از شستوشو به جسد او سدر و كافور مالیدند، در كفن پیچیدند و به پدر تحویل دادند. پدر مدتی گریان شد، بعد به محل دفن حركت كرد و جمعیت با صلوات پشت سر او به راه افتادند. این كتاب مجموعة داستانهای كوتاهی با عناوین خودم، زرنگ، لولو، پناه، فراموشی، بعد از خوشگلی، زندة مرده، دوران كودكی، محبت، آب، به یاد گذشته، از خاك به خاك و... است." |