| • چکیده : |
,"«لبخند تلخ» حكایت زن شرقی در کشوری غریب و روایت ناملایمات، پستیها و بلندیها، بیهمدلیها و خصومتهای اطرافیان و همكارانش است. راوی، زن شرقی از ایران به گوتنبرگ رفته و به مدت هشت سال در آزمایشگاهی صادقانه كار میكند. اما او را به دلایل نامعلومی متهم به مالیخویایی بودن میكنند و از دانشگاه و كار اخراج مینمایند. زن شرقی برای دفاع از خود به مبارزه میپردازد و نامههای اعتراض او به ادارة اجرای درست قوانین كار در كل كشور و ادارة تبعیض نژادی بینتیجه میماند و همة همكاران و كاركنان دانشگاه همصدا برگة اخراج او را تایید میكنند و تمام اعتراضات او را خیالبافی دانسته و او را به داشتن مالیخولیا متهم میكنند. حتی تمام دوستانش نقاب خود را پس میزنند و چهرة آهنی خود را نشان میدهند. او دچار آشفتگی درونی میشود و دلیل این اتهام را نمیفهمد. او سعی دارد روح و روان خود را كه چندین سال است به گروگان گرفته شده، آزاد كند." |