| • چکیده : |
,"در داستان دیگری از سری "ماجراهای آقا جواد پسر بزرگ خانه"، مادر قصد دارد پس از تهیهی ترشی، یك كوزه از آن را به دایی اسدالله و عروسش بدهد كه در همین حال بچه گربهای را درون كوزه مشاهده كرده و لنگهكفشی را به طرفش پرتاب میكند. زن دایی اسدالله پس از دریافت كوزهی ترشی یك روز خطاب به مادر میگوید: "طیبه خانم ببخشیدها راستش نمیخواستم بگم چون میترسیدم كه خستگی به تنتون بمونه، ولی گفتم كه شاید خودتون دنبالش گشتید و پیداش نكردید. راستش دیشب كه عروسم كوزهی ترشی رو خالی كرد، این لنگهكفش بچهگونهرو از ته كوزهی ترشی درآورد. اول فكر كردیم كه شاید بادمجون ترشیه ولی وقتی شستیمش دیدیم كه نه، لنگهكفشه! فكر كنم به پای قاسم میخوره". پس از گفتههای زندایی، مادر از حال میرود و به خودش لعنت میفرستد كه دیگر ترشی نریزد." |