| • چکیده : |
,"كفشهای "سبا" هنگام راه رفتن پای او را گاز میگرفت، زیرا برایش تنگ شده بود، به همین دلیل مادر برای او یك جفت كفش تازه خرید. هنگامی كه سبا كفشهای تازهاش را به خانه آورد، یك جفت از كفشهای قدیمی خود را درون سطل زباله انداخت و درحالی كه میخواست جفت دیگر را نیز دور بیاندازد ناگهان لنگهكفش دوم كفش به صدا درآمد و گفت: "من هنوز به درد میخورم". و از آن پس "سبا" را با خود به یك سفر خیالی برد. پس از آن سبا لنگهكفش را شست و از آن به عنوان جاجورابی استفاده كرد. او برای یافتن لنگهی دیگر كفش به حیاط رفت و دو پرنده را دید كه از لنگه كفش به عنوان لانه استفاده میكردند. سبا از دیدن این منظره شاد شد و خیالش آسوده گشت." |