| • چکیده : |
,"خیابان لوراكس جایی است كه علفهای زیادی در آنجا رشد میكنند. هیچ پرندهای به جز كلاغها آنجا آواز نمیخوانند. خیابان لوراكس زمانی جنگلی سرسبز با چمنهای باطراوت، بركههایی با آب پاكیزه و پرندگان خوشآوازی بود. وانسلی پیر روزی به جنگل آمد. قلب وانسلی با دیدن درخت زندگی از شادی پر شد. او خیلی زود یك فروشگاه كوچك ساخت، بعد یكی از درختهای زندگی را با یك ضربة تبر قطع كرد و با مهارتی استادانه از كاكلهای نرم آن لباسی بافت و لوراكس كه یك موجود ظاهرا پیر و عجیب و غریب و كوتاهقد و پرزدار بود از زبان درختها صحبت كرد و او را از بریدن درختان منع كرد. اما وانسلی با هدف پیشرفت، درختان بیشتری را قطع كرد و كارخانه را گسترش داد. این كتاب از زبان همة درختان، آبزیان و پرندگانی است كه از آلودگی محیط رنج میبرند و برای كودكان دو گروه سنی «ب» و «ج» به نگارش درآمده است." |