| • چکیده : |
,"روزی «برزو» گنجی یافت و تصمیم گرفت نیمی از آن را به دوستش «زیرك» بدهد. آن دو تصمیم گرفتند گنج را در تنة درختی پنهان كنند. صبح روز بعد زیرك به سراغ گنج رفت و همة آن را برداشت و سپس نزد برزو رفت و در خواست كرد كه با هم بروند و كمی از آن را بردارند، اما وقتی با تنة درخت خالی مواجه شدند زیرك به بروز تهمت دزدی زد. سپس نزد قاضی رفت و ادعا كرد كه در تنة درخت یك مار سخنگو زندگی میكند كه میتواند حقیقت را بازگو كند. آنگاه پدر زیرك درون تنة درخت رفت و صدای مار را تقلید كرد و ادعا كرد كه گنج را برزو دزدیده است. قاضی كه به قصة زیرك پی برده بود تنة درخت را به آتش كشید و پس از آن همگی به قصة زیرك پی بردند و برزو نیز به گنجش دست یافت. این كتاب اقتباسی است از یكی از داستانهای «كلیله و دمنه» كه به زبان ساده برای كودكان بازنویسی شده است." |