| • چکیده : |
,"«ماهپاره» زیباترین و برازندهترین دختر روستاست. او و «برزو» یكی از اهالی روستا، دلباختة هم هستند و تصمیم دارند بعد از اتمام سربازی برزو، با هم ازدواج كنند. برزو در یك ماموریت، بر اثر ضربة خنجری، دچار فراموشی میشود و سرهنگی كه با او در ماموریت شركت داشت به همراه دخترش از او پرستاری میكنند. در این فاصله «امیریل»، پسر ارباب روستا، از ماهپاره خواستگاری میكند. ماهپاره جریان علاقمندی خود به برزو را فاش كرده و از او برای یافتن برزو كمك میخواهد. امیریل كه فردی فهمیده و بزرگمرد است بعد از جستجوی برزو او را مییابد و هنگامی كه به همراه ماهپاره برای دیدن او میروند، دختر سرهنگ خود را همسر برزو معرفی میكند. ماهپاره كه به امیریل قول داده بود اگر از برزو بیوفایی ببیند به همسری او درآید، به او جواب مثبت میدهد، اما قبل از ازدواج آنها، برزو سلامتی خود را یافته و به روستا برمیگردد و ماهپاره متوجه سوء تفاهم و نقشة دختر سرهنگ میشود. بدینترتیب ماهپاره در انتخاب خود بین امیریل و برزو مردد میماند." |