| • چکیده : |
,"علی كوچولو، آنشب هم مثل شبهای گذشته خوابش نمیبرد. پس به سمت حیاط رفت و به حوض نزدیك شد. او در حوض به دنبال ماهی قرمز و قشنگاش میگشت كه چند شب پیش، برایش قصه تعریف كرده بود. اما از «ماهی خواب» خبری نبود. او خیلی ناراحت بود و نگران بود كه «ماهی خواب» كجا رفته است. علی كوچولو به او فكر میكرد تا این كه خوابش گرفت و به رختخوابش رفت. صبح كه از خواب بیدار شد، كتابی را كه پدرش شب گذشته برای او خریده بود و بالای سرش گذاشته بود، برداشت. در كتاباش عكس چندین ماهی وجود داشت. علی كوچولو ماهی خواب را فراموش كرد و به ماهیهایی كه در كتابش بود فكر كرد. این كتاب برای گروه سنی «ب» به دو زبان فارسی و انگلیسی به نگارش درآمده است." |