| • چکیده : |
,"«گری ولیسن» پانزدهساله، و تنها فرزند مادرش بود. پدر او فوت كرده بود و مادر، از لندن به روستای «پیهال» نزد مادربزرگ آمده بود. گری كه خود قلدرمآب و فردی خشن بود، برای یافتن كلبة مادربزرگ به راه افتاد؛ اما بر اثر حوادثی تمام لباسهای او پاره و كثیف شد. او چندروزی در راه بود تا این كه به نزدیكی مزرعة مادربزرگ رسید و چون مترسكی، بیرمق به نردهای برای استراحت تكیه داد. مادر و مادربزرگ قبلا گم شدن او را به پلیس اطلاع داده بودند و پلیس اسم او را جزء اسامی گمشدگان اعلام كرده بود، او به مزرعه رسیده بود و از دور شاهد گریة مادر و مادربزرگش، و دور شدن پلیس از آنجا بود. در كتاب حاضر داستان دیگری با عنوان دوربین قاتل به نگارش درآمده است." |