| • چکیده : |
,"روزی مردی، كه زیر سایة درختی نشسته بود، از آن میپرسد كه چگونه چنین بیمنت سایهاش را در اختیار رهگذران میگذارد. درخت در پاسخ، سنگ را معلم خود میخواند و بدینترتیب سنگ هم رودخانه و رودخانه هم كوه را. مرد به سراغ همة اینها میرود و سوالهایی دربارة بخشندگیشان از آنها میپرسد. پس از آن خورشید بر دوستانش در زمین میبالد و مرد نیز درس بندگی از طبیعت میگیرد و به همین دلیل از پروردگار سپاسگذاری میكند. كودكان گروه سنی «ج» و «د» در این داستان تربیتی درسهایی نظیر بخشش، صبر، و استقامت از طبیعت میآموزند." |