| • چکیده : |
,"مدیوم داستان مرد جوانی است كه بیشتر وقت خود را، چون پلی در جاده صرف كمك به مردم میكند. داستان از آنجا شروع میشود كه جرالد سوار بر ماشینش خاطرات گذشته را مرور میكند. چند سال پیش او شبی را در هتلی در فرانسه گذرانده بود و به طور اتفاقی با مردی به نام زاون آشنا شده بود. زاون قصة دختری را تعریف كرد كه برادرش بر اثر تصادف میمیرد و پس از مرگ با خواهرش، جینی، ارتباط برقرار میكند تا كارهای نیمهتمامش را به انجام رساند. در واقع جینی، مدیوم یا پل ارتباطی او با جهان واقع بود. به كمك راهنماییهای او عاملان مرگش دستگیر شدند و مشكلات مالی جینی حل شد. زاون بعد از این كه قصه را مفصل تعریف كرد كلید صندوق اماناتی را به جرالد داد كه متعلق به جینی بود. پس از این ملاقات، ماشینی در جاده توجه جرالد را به خود جلب كرد كه سه زن سوارش بودند. آنها پس از آشنا شدن با هم به ویلای زن رفتند. جرالد چند روز را آنجا سپری كرد. نازی یكی از این سه زن بود كه با دیدن جرالد شور زندگی را مجددا یافته بود. او به جرالد پیشنهاد ازدواج كرد، ولی بیمار بود و چندروز آخر عمرش را كنار جرالد با خوشی گذراند. جرالد همچنان كه به زندگی ادامه میدهد با افرادی آشنا میشود و به طریقی به آنها كمك میكند تا به جایی كه میخواهند برسند. در پایان داستان یعنی جایی كه جرالد سوار بر ماشین در خاطراتش سیر میكند، نازی از جرالد میخواهد به زندگی خودش بیندیشد، چرا كه مدیوم بودن كار سادهای نیست و برای این كار باید پایههای استواری داشته باشد و به او یادآوری میكند كه به سراغ كلیدی برود كه زاون به او داده بود." |