| • چکیده : |
((ماریا كنچتزیونه)) در این داستان، دختری است كه به بیماری لاعلاج گرفتار آمده و اینك پس از مداوای اولیه از بیمارستان راهی خانهاش شده است .او اعتقادات مذهبی عمیقی دارد و از طرفی به جوانكی مهربان كه به او عشق میورزد، علاقهمند است .او ((آرولدو)) نام دارد و پس از مراجعت ماریا به منزل در مییابد كه ماریا دیگر طراوت و ظاهر گذشته را ندارد .تشویق آرولدو به ماریا برای زندگی نتیجهای نمیبخشد و او ناگزیر ماریا را ترك میگوید .این در حالی است كه ماریا به دلیل آن كه نمیخواهد گناهی مرتكب شود و بیماری مسری خود را به فرزند آیندهاش منتقل سازد، از آرولدو چشم میپوشد، اما عشق او را همچنان در دل نگاه میدارد و ... |