| • چکیده : |
,"در فصل زمستان تمام آدمبرفیها مشغول بازی با هم بودند. آنها متوجه شدند كه فقط یكی از دوستانشان دماغ هویجی دارد و بقیه دماغ ندارند. برای همین از پسركی كه در اطراف محوطهشان قدم میزد درخواست هویج كردند، پسرك همة آدمبرفیها را نزد كشاورزی برد. كشاورز هم به آدمبرفیها گفت كه بایدز مین را شخم بزنند، و بذر هویج بكارند تا هویجها درآیند و آنها استفاده كنند. روزها گذشت و همة آنها مشغول كار بودند. با تمام شدن كار مزرعة هویج، آخرین آدمبرفی آب شد، چرا كه فصل بهار رسیده بود. اما همة آدمبرفیها در سال جدید دماغ هویجی داشتند. این داستان تخیلی برای كودكان گروه سنی «ب» تهیه شده است." |