| • چکیده : |
,"روز اول مدرسه بود و «سامی» نهنگ كوچك، با عجله صبحانهاش را خورد و راهی مدرسه شد. او یك عادت بد داشت و آن این بود كه وقتی هیجانزده میشد همهچیز را گاز میگرفت. او در مدرسه خیلی هیجانزده شد و كتابها و نقاشیهای بچههای مدرسه و حتی معلم را گاز گرفت، اما بلافاصله متوجة كار اشتباهش شد و از بچههای مدرسه و معلم معذرتخواهی كرد. او به همه قول داد كه از این پس پسر خوبی باشد. بالاخره زنگ خورد و مادر سامی دربارة آن روز از سامی پرسید و سامی به او گفت كه یاد گرفتم كتابها و نقاشیها و معلم خود را نخورم." |