| • چکیده : |
ماجرای رمان مقلدها "با ورود چند مسافر غربی كه هر یك انگیزهای متفاوت دارند به "هایی تی "شروع میشود .آقای "براون "یك انگلیسی قدری مذهب، میان سال و سرگردان كه در مدرسه، یسوعیان تحصیل كرده برای دیدن مادر و به ارث بردن هتلی از او به "پرتو پرنس "پایتخت هایی تی میآید .آقای "اسمیت " یك كاندیدای شكسته خورده ریاست جمهوری در آمریكاست كه با همسرش قرار است در هایی تی مردم را از مضرات خوردن غذاهای حیوانی آگاه كرده همچنین آنان را با مزایای گیاه خواری آشنا كنند .این در حالی است كه این مردم اصولا كمتر چیزی برای خوردن پیدا میكنند .آقای "جونز "كلاهبرداری دورهگرد است كه به امید فریب عوامل حكومت به پرتو پرنس آمده تا در صورت امكان با یك معامله ساختگی اسلحه، پولی به جیب بزند .شهر زیر چكمه "توتون ماكوتها "یعنی ماموران امنیتی به سختی به حیات خود ادامه میدهد .قتل، رشوه، فساد، ظاهر سازی، اتهامهای بی اساس و خلاصه آن چه ویژگی یك حكومت دیكتاتوری و در عین حال پوشالی است به شدت در جریان است .طرحهایی كه كلنگشان زده میشود |