| • چکیده : |
,"در این داستان، اصابت گلولهای به چشم، به زندگی مدیرهی دفتر پست در یك دهكدهی كوچك فرانسوی خاتمه میدهد. از آنجایی كه او در زندگی خصوصی مردم كنجكاوی میكرد، همه از او نفرت داشتند و از این كه او مرده، خوشحال بودند. در این میان، مردی به اشتباه متهم میشود و زندگیاش به مخاطره میافتد. اما در نهایت مشخص میشود گناه اصلی او این بوده كه اهل پاریس است و تمام روستاییان علیه این بیگانه، پشت به هم داده بودند. هنگامی كه "مگره" ـ كمیسر پلیس ـ دست به كار رسیدگی میشود، تنها چیزی كه به دست میآورد خصومت، جوابهای نادرست و دروغ است..." |