| • چکیده : |
,"كتاب مصور و رنگی حاضر حاوی داستانی تخیلی برای گروه سنی ب است .سالها پیش دختر نابینایی زندگی میكرد كه اسمش ملانی بود .ملانی هر روز گله گوسفندان را به تپههای سرسبز و پر علف میبرد و غروب آنها را به خانه برمیگرداند .پدربزرگ ملانی خیلی او را دوست داشت ولی همیشه نگران آینده او بود و با خودش فكر میكرد اگر روزی بمیرد چه اتفاقی برای نوهاش میافتد . در یكی از روزها پدربزرگ ملانی از دوستش شنید كه آن طرف جنگل شخصی وجود دارد كه میتواند چشمهای ملانی را شفا دهد به همین خاطر پدربزرگ عازم سفری طولانی و پر خطر شد اما ..." |