| • چکیده : |
,"«جك» پسری صلحجو است و علاقهای به رقابت ندارد. تنها خواست? وی این است كه از «ویلسون» خودخواه و برتریجو بهتر باشد. «جك» به طور اتفاقی نسخهای سحرآمیز مییابد كه انسانها را قادر به پرواز میكند. او از این نسخه، برای جلب توجه میا»، دوستش، استفاده میكند اما در كمال تعجب متوجه میشود ویلسون نیز قادر به پرواز است و درمییابد كه او نسخ? سحرآمیز را ربوده است. نسخه، نابود شده اما این مهم نیست. مهم این است كه ویلسون در مدرسه ترتیب یك مسابق? ورزش را داده است. جك از این موقعیت استفاده كرده و وانمود میكند كه دیگر قادر به پرواز نیست. او در حالی كه افتخار این پیروزی را به ویلسون خودنما واگذار میكند به زندگی آرام خویش و ادام? دوستی با میا بازمیگردد؛ در حالی كه ویلسون با هجوم تبلیغها، نمایشهای تلویزیونی و فشار ارتش برای یافتن سر پرواز او مواجه است." |