| • چکیده : |
,"«علی» به گفتة مادرش در یك روز برفی به دنیا آمده بود. پدر وی در یك گروه كوچك موسیقی كار میكرد. او علی را از همان اوان كودكی با نواختن ویولن آشنا كرد. دیری نپایید كه گروه موسیقی از هم پاشید و پدر بیكار شد. روزهای سخت از راه رسید اما چندی بعد پدر با قرض از دیگران توانست دكانی را اجاره كند. چندسالی بدینمنوال گذشت اما این خوشبختی چندان دومی نداشت؛ پدر ورشكست شد و بر اثر این فشار سكته كرد و مرد. علی و مادر به سختی روزگار میگذراندند كه مادر نیز از دنیا رفت و علی تنها ماند. كمی بعد او توسط معلم هنر مدرسه به یك گروه موسیقی معرفی و مدتی بعد نیز در دانشگاه و رشته موسیقی پذیرفته شد. علی در دانشگاه با دختری به نام «ترانه» آشنا گردید. این آشنایی، زندگی را برای او لذتبخش ساخته بود اما این خوشی دیری نپایید زیرا سرنوشت تقدیر دیگری برای او رقم زده بود." |