| • چکیده : |
,"آن روز «سارا» سه تا آلوچه داشت كه یكی از آنها را به من داد. ظهر خاله «نرگس» به خانة ما آمد. او از شهرستان آلوچه سوغات آورده بود، من هم ده آلوچه در سبد ریختم تا به سارا بدهم، خاله از كارم تعجب كرد و دربارة آن از من پرسید. من هم به خاله یادآوری كردم كه خداوند گفته است هركس یك كار نیك انجام دهد من ده برابر به او پاداش میدهم و من هم میخواهم مثل خدا باشم. جلد سوم از مجموعة «من مثل خدا شدم» حاوی چندین داستان كوتاه تحت عنوان آلوچه، مثل گل، داداش مهربان و... است. نویسنده در هر داستان به یكی از صفات خداوند اشاره میكند كه راوی با پیروی از آنها آرزو دارد كه همانند خدا باشد." |