| • چکیده : |
,"فردی روی نیمكت نشسته است و بچهها را كه درحال بازی هستند، تماشا میكند. دندانهایش را كرم خورده و پیله كردهاند. دختربچهای با چشمهایی درشت و روشن و موهای سیاه به طرفش میآید و با كنجكاوی میپرسد چه چیزی داری میخوری؟ فرد دهانش را باز میكند و نشانش میدهد. دخترك انگشتش را روی یكی از پیلهها فشار میدهد. پیله میتركد و پروانهای با بالهای رنگین از دهنش بیرون میپرد. دخترك ذوقزده فریاد میكشد. پیلهها یكییكی میتركند. همینطور پروانه از دهانش خارج میشود. پروانههای دیگری هم از راه میرسند. پارك از پروانه پر میشود. بچهها از بازی دست میكشند و شادمان به سوی فرد و دخترك میآیند. پروانهها روی فرد مینشیند و فرد به طرف یكی از باغچهها میرود و بچهها دنبالشان قطار میشود و بازرس با شكمگنده و دستهای دراز عنكبوتوار به سوی آنها میآید." |