| • چکیده : |
,"«حورا» با مدرك بهیاری عازم جبهة جنگ شده و در بیمارستان آنجا مشغول فعالیت میشود. یك روز رزمندهای از او درخواست میكند تا به سراغ پزشك و مسئول بیمارستان رفته تا برگة مرخصی او را امضا كند. حورا به سراغ دكتر میرود ولی او را نمییابد. در همین حین كسی نام دكتر را كه «یوسف حیدری» است، صدا میزند. حورا با شنیدن این نام بسیار متعجب میشود؛ چرا كه دكتر حیدری به اندازة یك پرستار و حتی یك بهیار در حال فعالیت است. پس از این ماجرا حورا به تهران بازمیگردد. پس از مدتی وی برسر مزار برادرش، كه در زندانهای ساواك به شهادت رسیده، میرود و در راه بازگشت از خیابانی عبور میكند كه نامش مزین به نام شهید دكتر یوسف حیدری است. مجموعة حاضر شامل 13 داستان كوتاه تحت برخی از این عناوین است: چیزی شبیه زندگی؛ خیابان ششم؛ خوشبختی؛ عشق و نفرت؛ طابوس؛ سرگردان؛ و من نام یك خیابانم." |