| • چکیده : |
,"در نیمة شعبان پدر و مادری بعد از سالها، صاحب پسری به نام مهدی میشوند. مهدی بسیار با استعداد است و در بسیاری زمینهها رتبة برتر را در مدرسه كسب میكند. او به همراه پدر و مادر، برای درمان بیماری مادر به تهران میآید، ولی مادر بر اثر شدت بیماری فوت میكند و در راه برگشت به شیراز، بر اثر تصادفی پدر خود را نیز از دست میدهد. مهدی هم، هر دو پای خود را از دست میدهد و به علت نداشتن سرپرست به آسایشگاه معلولین فرستاده میشود. او در آسایشگاه افسرده میشود و امید به زندگی را از دست میدهد و با چاقویی كه از فردی خیر به نام مهدی گرفته بود، خودكشی میكند، اما نجات مییابد. در یكی از روزها، او با دیدن فیلمی كه شخصیت موفق و ممتاز یك معلول را به نمایش درآورده بود، زندگیاش دستخوش تغییر میشود و مسیر تازهای به خود میگیرد." |