| • چکیده : |
,"در جنگلی بزرگ خانوادة آقای خرس در كلبة كوچك و زیبایی زندگی میكردند. یك روز صبح خانوم خرس برای صبحانه حلیم درست كرد و چون حلیم خیلی داغ بود تصمیم گرفتند تا سرد شدن آن، به جنگل بروند و قدم بزنند. همین كه كمی از كلبه دور شدند، دختر كوچكی، كه «موطلایی» نام داشت به خانة خرسها رفت و حلیم خرسها را خورد و در اتاق نشیمن روی صندلی خرس كوچولو نشست، اما ناگهان صندلی شكست. موطلایی سپس به اتاق خواب رفت و تخت خرس كوچولو را انتخاب كرد و خیلی زود به خواب رفتند. وقتی خرسها به خانه برگشتند خیلی از اوضاع به هم ریختة خانه ناراحت شدند و وقتی به اتاق خواب رفتن موطلایی از خواب پرید و از ترس به طرف جنگل دوید. سه خرس قصه دیگر هیچوقت موطلایی را ندیدند. این داستان تخیلی برای گروه سنی «ب» به نگارش درآمده است." |