| • چکیده : |
,"روزی حضرت موسی در بیابان چوپانی را دید كه به درگاه خدا دعا میكرد و میگفت: «ای خدا كجایی تا مویت را شانه كنم و كفشت را بدوزم و تمام گوسفندانم را فدای تو كنم». موسی به او عتاب كرد و مرد به بیابان گریخت. سپس وحی به موسی آمد كه ای موسی! من به عبادت او نیازی ندارم، بندة ما را از ما جدا كردی، وای بر تو». موسی در بیابان به دنبال چوپان گشت و به گفت: «به من وحی رسیده كه تو بندة خوبی هستی، من تو را با خدایت تنها میگذارم كه عبادتت حق است». سپس به سوی یارانش رفت تا این حكمت خدا را به آنها بازگوید. «موسی و شبان» از مجموعه «داستانهای زیبای مولوی» است كه با نثری ساده و روان و تصاویری متناسب با آن برای گروه سنی «ب» و «ج» تدوین شده است. همچنین در كتاب شعر این داستان و مختصری از زندگینامة مولوی آورده شده است." |