| • چکیده : |
,""موشموشی" موش كوچكی است كه روزی برخلاف گفتهی پدر و مادرش به تنهایی به بیرون از لانه میرود و در راه بازگشت، در حالی كه بسیار گرسنه است، راه لانه را گم میكند. او برای رفع گرسنگیاش به دنبال غذا میگردد. او از حیوانات دیگر نوع غذایشان را میپرسد و هریك از حیوانات جوابی میدهند. شاپرك میگوید كه شیرهی گل میخورد و قورباغه میگوید كه غذایش مگس و پشه است. تا این كه گربه در جواب موشموشی میگوید كه او موشها را شكار كرده و میخورد. موشموشی كه بسیار ترسیده از دست او فرار كرده و به لانه، نزد پدر و مادرش بازمیگردد. و پدر و مادرش بار دیگر به او تاكید میكنند كه به تنهایی از خانه بیرون نرود. داستان در قالب شعر برای كودكان بازگو شده است." |