| • چکیده : |
,"این كتاب مصور و رنگی، ماجرای دختری به نام "مولان" است كه در زمانهای خیلی قدیم در روستایی در چین به همراه پدر و مادرش زندگی میكرد. در آن زمان رسم بود واسطههای ازدواج، برای دختران زرنگ و كاری، همسران مناسب پیدا میكردند. روزی، "مولان" نزد یكی از واسطهها رفت. او از "مولان" خواست تا در فنجان چای بریزد. اما چای روی میز سرازیر شد. واسطهی ازدواج عصبانی شد و به "مولان" گفت تو هرگز برای خانوادهات افتخار نمیآوری. تا این كه روزی از امپراتور خبر رسید وحشیان به چین خمله كردهاند و از هر خانواده باید مردی برای خدمت در ارتش حاضر شود. "مولان" كه برادری نداشت تصمیم گرفت خود، به ارتش برود. او سرانجام موفق شد كشورش را نجات دهد و مایهی افتخار خانوادهاش گردد. مخاطبان كتاب، گروه سنی "ب" و "ج" هستند." |