| • چکیده : |
ماجرای داستان در روستای مونته دیدیو "رخ میدهد .راوی داستان پسر بچهای است در آستانه سیزده سالگی كه برای گذران زندگی و كمك به اقتصاد خانواده كار میكند .روزی پیرمردی به نام "رافانیلو "به مغازه صاحب كار نوجوان میآید و در آن جا به سر میبرد .سرنوشت این پیرمرد كه در آرزوی پرواز است با پسر نوجوان در آستانه بلوغ یكی میشود تا این كه همه شهر در شب عید و آغاز سال نو مشغول آتش بازی هستند، نوجوان بومرنگ (تكهای چوب منحنی شكل) را به آسمان پرتاب میكند و بدین سان راه پیرمرد را به سوی شهر آسمانیاش میگشاید ." |