| • چکیده : |
,"«مونه» كودكی خود را در كنار پدری معتاد و نامادری بدجنس میگذراند و در جوانی هنگامی كه پدر به علت قاچاق مواد مخدر در زندان به سر میبرد «جاسم» برادر نامادری، قصد تصاحب مونه را میكند. مونه شبانه فرار كرده و نزد «دانیال»، پسر مورد علاقة خود، میرود؛ اما او را نمییابد. «اسكندر»، پسرخالة دانیال كه كینهای دیرینه از دانیال دارد، با دیدن مونه او را فریفته و مورد تعرض قرار میدهد. اما دانیال دوباره مونه را یافته و به شهر خود نزد خانوادهاش میبرد. قبل از مراسم عروسی مونه متوجه میشود كه مبتلا به ایدز شده، و عامل آن را اسكندر میداند. مونه به روشی از زندگی دانیال بیرون میرود؛ اما با طرح برنامهای زمینة خوشبختی دانیال و انتقام از اسكندر را فراهم میكند." |