| • چکیده : |
داستان از زبان دختر بچهای بازگو میشود كه از رفتن به مهد كودك میهراسد .به طوری كه روزهای اول، نمیتواند در مهد بماند و به محض رفتن مادرش، به دنبال او گریان میدود .اما به تدریج با محیط آشنا میشود و به كمك بچههای دیگر و مربیاش به مهد كودك، شعر خواندن، نقاشی كردن، و بازیها و سرگرمیهای مهد علاقهمند میشود .تا آنجا كه یك روز به كودكی كه تازه به مهد آمده و از محیط مهد ناراضی است كمك میكند تا آرامش خود را بازیابد و به محیط جدید عادت كند .این داستان برای گروه سنی ب " تالیف شده و همراه با طرحهای رنگی به چاپ رسیده است ." |