| • چکیده : |
,"شخصیت اصلی این داستان، پسری است اهل آذربایجان با نام "مهدی" كه سالها پیش مادرش را از دست داده و اكنون با پدر و نامادری خود، "كبریخانم"، زندگی میكند. روزی مشاجرهای بین مهدی و كبریخانم درمیگیرد. در این درگیری كبریخانم بر اثر پرتاب گلدان از طرف مهدی میمیرد و مهدی نیز پس از این حادثه به سرعت راهی تهران میشود. او پس از اشتغال به كار در تهران با آقای مختاری آشنا میشود. و آقای مختاری او را به ادامهی تحصیل تشویق میكند. مهدی كه میخواهد در مدرسهی شبانه ثبتنام كند به دروغ میگوید كه فاقد شناسنامه است و آقای مختاری قول درست كردن یك شناسنامهی جعلی را به او میدهد و...." |