| • چکیده : |
,"دایی چهارقلوها از راه دوری به خانة آنها آمده بود تا چندروزی مهمان آنان باشد. دایی اسی روی صندلی نرم و راحتی به خواب عمیقی فرو رفته و دهانش باز مانده بود. آنها تصمیم گرفتند با دایی اسی كمی شوخی كنند. برای همین، نیما ظرف آب سرد را بالای سر دایی گرفت و ناگهان بر سر او خالی كرد. دایی اسی با وحشت از خواب پرید. لاله هم یك لیوان چایی به دست داییاش داد و گفت: «چایی نبات است بخورید تا گرم شوید». دایی با خوردن چایی آتش گرفت و فریاد زد «سوختم! آتش گرفتم!». وقتی دایی اسی با ناراحتی از خانة آنان خارج شد، چهارقلوها فهمیدند كه چه كار اشتباهی انجام دادهاند. آنها تصمیم گرفتند با دایی تماس بگیرند و عذرخواهی كنند تا به خانهشان بازگردد. كتابچة حاضر، از مجموعة «شیطونكها»، برای كودكان دو گروه سنی «ب» و «ج» تهیه و تدوین شده است." |