| • چکیده : |
,"«مهلا» و «مهنا» دو خواهر بودند كه دوران كودكی را با بچههای فامیل میگذراندند. «سامیار» پسردایی آنها روزی شاهد بود كه حال مهنا بد شده بود و او دیگران را در جریان گذاشته بود. از آن روز به بعد سامیار ناخواسته مراقب مهنا بود. او این روش را تا بزرگسالی ادامه میداد. مهنا و دیگران به غلط مراقبت سامیار از مهنا را به خاطر علاقة عاشقانه میدانستند و سامیار با نقشهای سعی میكرد دیگران را متوجه اشتباهشان كند، به همین دلیل مهلا را برای اجرای نقشهاش و ایجاد فاصله با مهنا انتخاب كرد؟ اما كمكم به او علاقمند شد و هر دو دلباختة هم شدند. مهنا غرق در دورة عاشقی خود، تخیلات عاشقانهاش را در دفتر خاطراتش مینوشت. مهلا روزی دفتر خاطرات او را خواند و رویای مهنا را حقیقی فرض كرد. تصور فریب خوردن و عشق دروغین سامیار او را واداشت كه آنجا را ترك كند و به فرانسه برود. بعد از سالها دوری و به وقوع پیوستن اتفاقات غیرقابل پیشبینی سامیار و مهلا دوباره همدیگر را یافته و هردوی آنها به اشتباهات خود اعتراف كردند و بعد از سالها به وصال هم رسیدند." |