| • چکیده : |
,"این اثر، داستانی عشقی ـ اجتماعی است كه شخصیتهای محوری آن از میان زنان، انتخاب شدهاند. زنانی كه هر چند از میان اقشار متفاوت برخاسته و هر یك، تربیت و شیوهی زندگی خاص خود را داشته، اما از انسان و آن چه انسانی است طرز تلقی واحدی دارند. نویسنده در جای جای اثر حاضر، بر این باور است كه از منظر زندگی، نوعی نیك بختی به منزلهی نتیجهی نهایی حیات در سرشت انسان، به ودیعه نهاده شده و وصول به این هدف نیز نه از طریق تخاصم و توسل به شیوههای قهرآمیز كه به كمك تعامل اجتماعی و درك متقابل مقتضیات هم زیستی مسالمت آمیز، امكانپذیر خواهد بود، بیان نمادین حوادثی چون فروریزی كاخ دانش در شعلههای آتش افروخته شده به دست "اجتناب"، عكسالعمل "مهین بانو" در رویارویی با این حادثهی تكان دهنده و احداث بناهای جدید بر ویرانههای به جا مانده از كاخ یاد شده توسط "مهین بانو" و "سهراب"، در مقام نمایندگان نسل جدید یا آن چه تشابه مفهومی اسطورهی ققنوس و جامعهی انسانی را به ذهن، متبادر میسازد و هم چنین موضوع و لحن صادقانهی خطابیهی انتهایی كتاب از نمونههای بارز این داستان به شمار میآید." |