| • چکیده : |
,"آن روز بعد از ظهر، تمامی دوستان در رستوران "ماهی پرنده" گرد هم جمع شده بودند، تا این كه خاله "افسون" از انتشار رمانی در روزنام? "رویداد" سخن گفت و پس از او عدهای از جمع بلند شده و برای موفقیت این كار سخنرانی كردند. سرهنگ "بهروز جام" اعلام كرد كه در این رمان مطالبی به چاپ میرسد كه چهرههای امریكن شهر را نشان خواهد داد و در توصیف آن اینگونه گفت كه: چند سال قبل كه در بخش جرمشناسی ادار? پلیس امریكن شهر كار میكردم، خاله افسون هر شب به كنارم میآمد و دستنوشتههای كاری من را میخواند. تا این كه چند وقت پیش او و پسرخالهام مرا توجیه كردند كه میتوانیم ماجراهای پلیسی را با تمام جزئیات مربوطه به شكل داستان در روزنامه به چاپ برسانیم و دستنوشتههای من را برای اصلاحات لازم گرفتند و حالا رمان مورد نظر با ماجراهای بسیار آماد? چاپ شده است." |