| • چکیده : |
,"«نرگس» خواستگاران فراوان دارد. او از شالیزارهای شمال به قصد تحصیلات عالی در رشتة ادبیات به تبریز میرود تا باعث سرافرازی و افتخار خانواده گردد. در این میان به طور اتفاقی با «فریبا عظیمی» همخوابگاه میشود و در رفت و آمدهای خانوادگی، «فرهاد» ـ برادر فریبا ـ سخت به او دل میبندد و با عشق پاكش مكررا از او خواستگاری میكند، ولی نرگس كششی نسبت به او درخود نمیبیند و جواب رد میدهد. در پی روزهای آتی نرگس با پسر دانشجویی به نام «بابك» آشنا میشود. از همان روزهای نخست بابك به او اظهار عشق و علاقه میكند و نرگس نیز دلبستة او میشود. اما در پی اتفاقاتی، نرگس به عشق دروغین بابك و سادهلوحی خود پی میبرد و این موضوع سرنوشتش را تحت تاثیر قرار میدهد." |