| • چکیده : |
,"الیسون، دویست موش سفید كوچك دارد. او دوازده ساله و قرار است با رایان نمایش «خانم و دزد جواهرات» را در مدرسه اجرا كنند. آنها با دوچرخه به مدرسه میروند و در راه آوازها را تمرین میكنند. هنگام دوچرخهسواری الیسون ناگهان احساس میكندكه چیزی زیر دوچرخه رفت، گربة خاكستری زیر چرخ او له شده بود. الیسون دچار شوك و وحشت میشود، اما دیگر دیر شده و گربه مرده است. كریستال دوست او به الیسون میگوید كه آن یك گربة معمولی نیست و نباید با او درافتی. چند روز بعد الیسون وقتی نزدیك ویترین موشهای سفیدش میرود، همة آنها را بیرون و در اتاق پراكنده میبیند. آن گربه ریپ بود و برای تلافی برگشته بود." |