| • چکیده : |
,""پرستو" در كودكی پدرش را از دست داده و پس از آن با مادر و ناپدریاش زندگی میكرد. او در 17 سالگی مجبور به ازدواج با "فرهاد" میشود. فرهاد، مردی عیاش وخوشگذران بود كه حتی تولد دخترش ـ پونه ـ نیز او را به زندگی مقید نكرد. پرستو پس از مدتی از او طلاق میگیرد. او پس از مرگ مادر و ناپدریاش نزد زن و مرد پیری، كه خدمتكار خانهشان بودند به زندگی ادامه میدهد. پرستو با دریافتن این امر كه فرهاد هنوز هم به عیاشی ادامه میدهد و با زنان بسیاری رابطه دارد نقشهای طرح میكند او دختری خیابانی به نام "اعظم" را با دادن پول بسیار راضی میكند كه با فرهاد طرح دوستی بریزد. فرهاد خیلی زود با اعظم آشنا و توسط او به خارج از شهر برده میشود. پرستو، فرهاد را از ساختمان نیمهكارهای به بیرون پرت میكند و قبل از آن نیز به قتل مادر و ناپدریاش به جرم خیانت اعتراف میكند. پس از مدتی پرستو با شخصی به نام "شهرام" آشنا شده و قبل از ازدواج با وی درمییابد كه او با دختری به نام "نغمه" در ارتباط است، بنابراین تصمیم به انتقام میگیرد. او طوری نغمه را به قتل میرساند كه دادگاه شهرام را محاكمه كند. در روز اعدام، اعظم و پسردایی وی كه شاهد ماجراها بودهاند نزد پلیس رفته و اعتراف میكنند. پرستو دستگیر شده و در تیمارستان بستری میشود و پس از مدتی نیز میمیرد." |