| • چکیده : |
,"«عمونوروز باستانی» بسیاری به رمان، روانشناسی، جامعهشناسی و طنز علاقمند است و قصد دارد كتابی در قالب طنز بنویسد و نام آن را «خاطرات عمونوروز» بگذارد. او از آنجایی كه از بینظمیها و قانونشكنیها در جامعه رنج میبرد، تصمیم گرفته تا اعمال مردم را زیر نظر گرفته و آن را به صورت كتاب و به شكل طنزآمیز در اختیار نسل جوان قرار دهد. راوی طی سفرش به مازندران با زوجی آشنا میشود كه یكی از آنها به شغل وكالت و دیگری به شغل قضا اشتغال دارد. او با این زوج گفتوگویی دربارة مسائل مختلف اجتماعی ترتیب میدهد كه از آن جمله است: تفاوت بین علم و تجربه؛ نحوة برخورد با افراد بدقول؛ چگونگی مواجهه با دانشآموزانی كه به تحصیل رغبت نشان نمیدهند؛ و نحوة انتخاب رشتة تحصیلی. متن این گفتوگوها در كتابچة حاضر درج گردیده است." |