| • چکیده : |
,"هزاران سال پیش پیرمردی به نام "نوح" مردم را به خداپرستی دعوت و از بتپرستی نهی میكرد. اما بسیاری از مردم حرف او را قبول نكردند و او را دروغگو نامیدند. روزهای بعد نوح باز هم مردم را به پرستش خدای یگانه دعوت كرد، اما تنها تعداد كمی از مردم به حرفهای او گوش دادند. سالهای زیادی نوح همچنان مردم را به خداپرستی دعوت میكرد و میگفت: اگر دست از بتپرستی برندارید خداوند عذاب بزرگی بر شما نازل میكند. اما بتپرستان او را دروغگو مینامیدند. پسر نوح با نام "كنعان" نیز از كافران بود و به حرفهای پدرش ایمان نیاورد. بنابراین نوح دلگیر شد و كافران را نفرین كرد. خداوند به نوح فرمان داد تا كشتی بسازد و از هر حیوانی یك جفت (نر و ماده) به كشتی ببرد و سپس به او گفت زمانی كه از تنور آب جوشید زمان عذاب الهی فرا میرسد. سرانجام عذاب الهی نازل شد؛ آسمان رعد و برق وحشتناكی زد، باران سیلآسایی درگرفت و از زمین آب جوشید.كنعان كه حرف پدرش را گوش نكرده بود به همراه كافران در آب غرق شد. نوح و یارانش نیز پس از پایان عذاب در روی كوهی به نام جودی فرود آمدند و در آن سرزمین به راحتی زندگی كردند." |