| • چکیده : |
,"«الی» اردك قصة ما است كه وقتی داشت در رودخانه شنا میكرد، ناگهان متوجة نوری شد. این نور چندبار دیده شد، اما الی نمیدانست از كجاست؟ او پیش «آگی» غازه رفت و ماجر را برایش تعریف كرد؛ اما آگی به او گفت تو خیالاتی شدی. الی ناراحت شد و تصمیم گرفت تا ثابت كند كه آن نور را دیده است، برای همین، هرشب در میان درختان كنار رودخانه مخفی میشد، تا آن نور را دوباره ببیند. او چند شب انتظار كشید، اما بالاخره یك شب دوباره نور را دید و با سرعت به سمت آن رفت. وقتی كه رسید به «هاپی» سگه برخورد كرد، و فهمید این نور از گردنبند هاپی بوده تا راه تاریك را برایش روشن كند. الی از این كه فهمید آن نور چه بوده است، خیلی خوشحال شد و همهچیز را برای آگیغازه توضیح داد. آگی هم از این كه به الی تهمت زده بود كه خیالاتی شده، ناراحت شد و از او عذرخواهی كرد. داستان تخیلی حاضر برای كودكان گروه سنی «ب» و «ج» تهیه شده است." |