| • چکیده : |
,""ابوالقاسم"، كه هشت ماه است به مرخصی نرفته، قصد دارد فردا، پس از شروع سال جدید، به روستای خود و نزد خانوادهاش برود. اندیش? دیدار دوبار? پدر، مادر، خواهر و برادرها، در او شوق بسیاری دمیده و این موضوع از دید همرزمانش دور نمانده است. چند ساعت پیش از تحویل سال، فرمانده، خبر حمل? بزرگی در شروع سال را میدهد و ابوالقاسم كه ماههاست به عشق شركت در عملیات، رفتن به مرخصی را برخویش حرام كرده، بین رفتن و ماندن، حیران میماند. با وجود علاق? بسیار به خانواده، او سرانجام ماندن و شركت در عملیات را برمیگزیند. كتاب حاضر از چهار داستان طعم توت؛ نوروزی دیگر؛ هوای كوه؛ و آرزوهای قدیمی تشكیل شده است." |