| • چکیده : |
,"مرد جوانی كه تمام هم و غمش نوشتههایش است با مشكل بزرگی روبهرو شده است. هیچ ناشری حاضر به چاپ كتابش نیست، چرا كه این كتاب از نوع بازاری نبوده و تمام آن به راههای ارتباط با خدا و حفظ دین اختصاص دارد. مرد تمام تلاش خویش را به كار میگیرد و سرانجام چاپخانهای حاضر به چاپ آن اثر میشود. پس از آن پیرمردی بزرگوار كه مقابل مسجد شهر بساطی داشته در فروش كتاب به او كمك میكند. مرد جوان با همهی این اوصاف ناامید نشده و كتابهای بعدی خود را نیز با هر مشقتی به دست چاپ میسپارد و به فروش میرساند. او در تمام مراحل زندگی خدا را از یاد خود پاك نكرده و همواره دست توسل به سوی او دراز كرده و از او یاری میطلبد." |