| • چکیده : |
,"«همراز» در رفاه كامل، با پدری موقر كه معتمد محله بود و مادری صبور و فهیم زندگی میكرد. او در هر موقعیتی به دنبال شادی و نشاط بخشیدن به دیگران بود. با گذر زمان و وارد شدن به دورة جوانی كمكم همراز نسبت به غم و اندوه اطرافیان حساس شده و درد آنها را درك میكرد و با نگاهی گذرا به گذشته متوجه میشد كه چقدر نسبت به رنج و گرفتاری دیگران بیاعتنا بوده است. دكتر «نیكزاد» یكی از دوستان همراز، عشقی پنهان نسبت به همراز ابراز میكند. رفت و آمدهای نیكزاد به خانة آنها باعث به وجود آمدن علاقة همراز به او میشود. بعد از مدتی نیكزاد به دلایلی به خانة آنها میآید. كمكم شكم همراز بزرگ میشود و انگشت اتهام به سوی او نشانه میرود. در حالی كه همراز دختری پاك است و برجستگی شكم مشكل جسمی زنانه است كه او را درگیر كرده است. داستان نیمة پنهان، خاطرات به یادمانده از روزگار كودكی نویسنده و فرازهایی از شنیدههای او از زبان مادر و مادربزرگش است." |