| • چکیده : |
,"داستان نمایشنامهی حاضر، ماجرای عدهای در دوران امامت امام رضا (ع) است. در نیمههای شب "احمد"، هراسان بر در خانهی "زیاد" آمده و خواب هولناكی را دربارهی یكی از دوستان مشتركشان، كه روز پیش از دنیا رفته است، برای وی بازگو كرده و یادآوری میكند كه علی بن موسیالرضا در این باره هشدار داده و از آتش گرفتن گور "حمزه" در شب اول قبر خبر داده است. در حین بحث این دو، شخص دیگری با نام "عثمان" نیز به آنها میپیوندد. احمد اصرار دارد تا به دو دوست خود بقبولاند در اشتباه بزرگی به سر میبرند و دین خود را به دنیا و سكههای وعده داده شده از سوی دشمنان خاندان نبوت فروخته و همصدا با "حمزه" با ادعای دروغ به غیبت رفتن موسی بن جعفر (ع)، ضربهی شدیدی به فرزند وی، علی بن موسی (ع)، زدهاند تا مردم را فریفته و از اطراف ایشان بپراكنند. عثمان با سرسختی به مخالفت با احمد برخاسته و مال دنیا را بر آخرت ترجیح میدهد. اما زیاد دودل شده و كمكم با احمد همداستان میشود. احمد میرود تا هنگام اذان صبح در برابر مردم شهر، شهادت دروغ خود را پس گرفته و تمامی همدستان خویش را رسوا نماید. عثمان پس از مشاجره با زیاد و دور كردن وی از سر راه، در پی احمد روان میشود تا با كشتن وی جلوی روشن شدن واقعیت را بگیرد." |