| • چکیده : |
داستان از آن جا آغاز میشود كه شاه موبد، شاه مروه در یكی از جشنها دلباخته شهرو "مادر شاه همدان میشود و از او تقاضای ازدواج میكند، اما او میگوید كه همسر و فرزندانی دارد و در نتیجه پاسخ رد میدهد .شاه موبد از او درخواست میكند تا چنانچه صاحب دختری شد او را به همسری وی در آورد .سالها بعد "شهرو " صاحب دختری به نام "ویس "میشود و او را به دایهای میسپارد تا در دامنه الوند كوه پرورش دهد .ویس در آن جا با "رامین "برادر كوچك شاه موبد همبازی میشود و با گذشت زمان ایندو به یك دیگر دل میبندند .تا این كه شاه موبد از وجود ویس باخبر میشود و در نامهای از شهرو درخواست میكند كه به قولش وفا نماید . سرانجام پس از ماجراهایی "ویس "به همسری شاه موبد در میآید |