| • چکیده : |
داستان درباره ستارههایی است كه هر هزار و یك سال، یك بار به زمین میآیند و به انسانهای غمگین و تنها كمك میكنند. این داستان درباره دوازده ستاره است كه در آسمان به شكل دو بال درخشان هستند. آنها یك شب به زمین میآیند و با راهنمایی یك انسان به سراغ آدمهای فقیر و غمگین میروند. ابتدا در خانه مردی را میزنند كه مرتب میگویند هیچ چیزی ندارد و همیشه گرسنه است. یكی از ستارهها تبدیل به خشتی طلا میشود و آن مرد او را بر میدارد. اما پس از مدتی یازده ستاره دیگر میفهمند كه آن مرد، دروغ گفته و بسیار ثروتمند است و تنها سر و وضعش مثل فقرا است. این بار ستارهها به خانه شاعری میروند كه فكر میكند الهه الهامش گم شده و نمیتواند شعر بگوید یكی از ستارهها تصمیم میگیرد..... |