| • چکیده : |
,"«رضا» هفتمین فرزند پدر و مادرش بود. شش فرزند قبلی بعد از تولد همگی مرده بودند و رضا با نذر و نیاز زنده مانده بود. اما در سه سالگی بر اثر تب یك پایش لنگ شده بود. در جوانی آنها با اصرار مادر، خانة بزرگ و پردرخت خود را فروخته و به تهران نقل مكان كرده بودند. او میتوانست به دور از تمسخر بچههای محل خود در تهران درس بخواند و بعد از مرگ پدر به كار مشغول شود. مدتی بعد در تهران با دختر حاجی آشنا شد و دختر حاجی كفترهای برادر مردهاش را به او داد. رضا تمام كفترها را پرواز داد، اما یك كبوتر هرگز او را ترك نكرد. رضا اسم او را ملوس گذاشت و با دیدن این كبوتر به یاد دختر حاجی میافتاد كه عاشقش شده بود، اما او با كس دیگری ازدواج كرده بود و رضا برای فراموش كردن او، تهران و مادر خود را ترك كرد و به جای دورافتادهای رفت. این مجموعه شامل 10 داستان كوتاه با عناوین پریرخ، سنگریزه، خانة سفید، پل گذشته، روزهای سرد، شالیزار قلب من، من تنها نیستم، نسیم تلخ و هدیة سرنوشت است." |