| • چکیده : |
,"حمید و ملیحه، دانشجوهای رشتة زیستشناسی دانشگاه تهران، بعد از به پایان رساندن دورة دانشكده، در كمال سادگی ازدواج میكنند. ملیحه در مدرسه به عنوان دبیر، و حمید در یك آزمایشگاه تشخیص طبی بیمارستان وابسته به وزارت علوم مشغول به كار میشوند. زندگی آنها در كمال صمیمیت و سرزندگی ادامه پیدا میكند و آنها صاحب دو فرزند با نامهای آیدا و آیدین میشوند. بعد از پیروزی انقلاب و تغییرات متعاقب آن و گذشت عمر، دیگر نیروی زندگی و آن احساس سرزندگی به وقت خود باقی نمیماند و به تدریج رو به افول میرود. مشكلات بچهها زیاد است و نارضایتی آنها و دامنة وسیع توقعاتشان، همراه با صعود دائمی قیمتها مانع از آن میشود كه آنها مانند گذشته از زندگیشان احساس رضایت كنند. بنابراین حمید و ملیحه گاه برای كاهش دشواریها و نیازها به راهحلهایی میاندیشند و با تشویق و ترغیب همكاران خود و سرمشق قرار دادن آنها، تصمیمهایی میگیرند كه زندگی آنها را دچار تغییرات غیرقابل پیشبینی میكند." |